• امروز : دوشنبه - ۲۶ مرداد - ۱۴۰۵
  • برابر با : Monday - 17 August - 2026
گزارشی درباره فرسایش تدریجی یک رسانه؛

همشهری؛ از «روزنامه شهر» تا بحران هویت

  • کد خبر : 38345
  • ۲۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۵۶
همشهری؛ از «روزنامه شهر» تا بحران هویت
روزنامه همشهری زمانی فقط یک روزنامه نبود؛ یک برند رسانه‌ای بود که بخش مهمی از خاطره مطبوعاتی چند نسل را ساخت.

به گزارش پایگاه خبری وطن شهر– روزنامه‌ای که قرار بود «روزنامه شهر» باشد و تهران را از زاویه زندگی شهروندان روایت کند؛ از ترافیک و آلودگی هوا و حمل‌ونقل عمومی تا فرهنگ، سینما، جامعه، اقتصاد خانواده و محله‌های تهران. در کنار روزنامه، گروه بزرگی از مجلات شکل گرفت و همشهری به تدریج به یک مؤسسه رسانه‌ای چندلایه تبدیل شد؛ مؤسسه‌ای که برای کودکان، نوجوانان، جوانان، خانواده‌ها و علاقه‌مندان به علم و ادبیات محصول جداگانه داشت.  امروز اما از آن مجموعه بزرگ، تصویر دیگری باقی مانده است؛ مجلات یکی پس از دیگری تعطیل شده‌اند، بخشی از نیروهای حرفه‌ای از مجموعه خارج شده‌اند، ساختار مؤسسه کوچک‌تر شده و در مقابل، سهم مطالب سیاسی و ایدئولوژیک در روزنامه افزایش یافته است. صفحه اول در مقاطعی بیشتر به میدان منازعه سیاسی شبیه شده تا ویترین یک روزنامه شهری و بخشی از مخاطبان قدیمی نیز دیگر محصولی را که سال‌ها با نام همشهری می‌شناختند، در اختیار ندارند.
این گزارش قصد ندارد بگوید همشهری به معنای واقعی کلمه تعطیل شده است؛ چنین ادعایی نادرست است. مسئله، فرسایش تدریجی یک برند رسانه‌ای و تغییر هویتی آن است؛ فرایندی که نقطه‌های عطف مشخصی دارد.

روزنامه‌ای که قرار بود برای شهر باشد

همشهری در آغاز یک تفاوت مهم با بسیاری از روزنامه‌های آن دوره داشت. قرار نبود صرفاً در رقابت سیاسی روزنامه‌ها حضور داشته باشد. مزیت اصلی‌اش «شهری بودن» بود.
این روزنامه توانست مخاطبی را جذب کند که شاید علاقه‌ای به خواندن روزنامه‌های سیاسی نداشت، اما می‌خواست بداند در شهر چه می‌گذرد. گزارش‌های شهری، مسائل محله‌ها، حمل‌ونقل، آلودگی، فرهنگ، جامعه و نیازمندی‌ها، مجموعه‌ای از نیازهای روزمره مخاطب را پاسخ می‌داد.
بعدها همین مدل گسترش یافت. گروه مجلات همشهری شکل گرفت و در مقطعی بیش از ۱۸ عنوان را دربر می‌گرفت. «همشهری جوان»، «همشهری داستان»، «دانستنیها»، «دوچرخه» و دیگر نشریات، هرکدام هویت و جامعه مخاطب خودشان را پیدا کردند. گروه مجلات برای سال‌ها یکی از مهم‌ترین بخش‌های سرمایه فرهنگی همشهری بود.
اما این ساختار به تدریج کوچک شد. در سال ۱۳۹۷ تعداد مجلات به هشت عنوان کاهش یافت و این هشت عنوان نیز به صورت قراردادی به بخش خصوصی واگذار شدند. مؤسسه همشهری در آن زمان اعلام کرده بود که مجلات در سال‌های گذشته زیان‌ده بوده‌اند و تلاش برای خروج آنها از زیان انجام شده است.
این تصمیم را می‌توان نخستین مرحله جدی کوچک‌شدن امپراتوری مطبوعاتی همشهری دانست.


مهر ۱۴۰۰؛  پایان یک دوره

اما نقطه عطف اصلی، مهر ۱۴۰۰ بود. با پایان قرارداد تیم اجرایی چاپ مجلات در پایان شهریور، انتشار گروه مجلات متوقف شد و در مهرماه عملاً انتشار مجلات همشهری متوقف شد. گزارش‌های آن دوره از توقف هشت عنوان مجله خبر می‌دادند.
این اتفاق فقط حذف چند عنوان از پیشخوان روزنامه‌فروشی‌ها نبود. همشهری با مجلاتش توانسته بود برای گروه‌های مختلف اجتماعی محصول رسانه‌ای مستقل ایجاد کند. وقتی این محصولات حذف شدند، بخشی از ارتباط همشهری با جامعه نیز قطع شد.
همشهری جوان یکی از مهم‌ترین قربانیان این روند بود؛ مجله‌ای که سال‌ها مخاطب جوان داشت و برای تعداد قابل توجهی از روزنامه‌نگاران و نویسندگان جوان، محل تجربه و ورود به فضای حرفه‌ای محسوب می‌شد.
همشهری بچه‌ها نیز از چرخه انتشار خارج شد. این اتفاق از این جهت اهمیت داشت که همشهری برای سال‌ها در حوزه کودک و نوجوان یک جریان مطبوعاتی قابل توجه ایجاد کرده بود. «دوچرخه»، ضمیمه کودک و نوجوان همشهری، نیز پس از ۲۱ سال انتشار کاغذی متوقف شد و اعلام شد که انتشار آن به شکل آنلاین ادامه خواهد یافت.
به این ترتیب، مؤسسه‌ای که زمانی برای کودک، نوجوان و جوان محصول مستقل تولید می‌کرد، بخش بزرگی از این سبد رسانه‌ای را کنار گذاشت.

سرنوشت «دانستنیها»؛ از مجله علمی تا محصولی متفاوت

در میان این تعطیلی‌ها، سرنوشت «دانستنیها» اهمیت دیگری دارد. «دانستنیها» برای سال‌ها یکی از شناخته‌شده‌ترین مجلات علمی ـ ترویجی ایران بود. محتوای آن حوزه‌هایی مانند علم، فناوری، طبیعت، تاریخ و نجوم را با زبان عمومی روایت می‌کرد و تلاش داشت مخاطب غیرمتخصص را با موضوعات علمی آشنا کند. نمونه‌های منتشرشده از شماره‌های سال‌های پایانی آن نیز نشان می‌دهد که مجله با موضوعاتی مانند رویدادهای فضایی، فناوری، واکسن، نجوم و دانشمندان کار می‌کرد.
اما با توقف گروه مجلات، «دانستنیها» نیز شکل مستقل سابق خود را از دست داد. منتقدان معتقدند تبدیل این برند به ضمیمه یا محصولی با ساختار متفاوت، باعث شد هویت مستقل و ارزش محتوایی آن نسبت به دوره‌ای که یک مجله علمی مستقل بود، کاهش پیدا کند؛ به‌ویژه از این جهت که «دانستنیها» دیگر آن جایگاه سابق را به عنوان یک مجله تخصصی و مستقل علمی نداشت.
این انتقاد را باید از ادعای مطلق «بی‌ارزش شدن» جدا کرد. «دانستنیها» در سال‌های بعد نیز به تولید محتوای علمی ادامه داده و حتی در تلویزیون همشهری برنامه‌هایی با موضوع علم و فناوری داشته است. بنابراین مسئله، تعطیلی کامل محتوای علمی نیست؛ مسئله تغییر قالب، استقلال و جایگاه آن در سبد رسانه‌ای همشهری است.
همین تفاوت مهم است: همشهری زمانی یک مجله علمی مستقل داشت؛ امروز بخشی از همان محتوا در قالب‌های پراکنده‌تر و کم‌اثرتر ارائه می‌شود.

مسئله فقط مجله نبود؛ روزنامه‌نگاران هم حذف شدند

پشت تعطیلی مجلات، نام و زندگی حرفه‌ای تعداد زیادی روزنامه‌نگار، نویسنده، مترجم، عکاس، ویراستار و گرافیست قرار داشت.
در سال‌های مختلف، تعدیل نیرو در همشهری به موضوع بحث شورای شهر و رسانه‌ها تبدیل شد. حتی اعضای شورا درباره نحوه انجام تعدیل نیرو انتقاد کردند. احمد مسجدجامعی در یکی از این موارد گفت اگر نیاز به تعدیل نیرو بوده، نحوه انجام آن شایسته نبوده است.
از سوی دیگر، در سال ۱۴۰۰ برخی روزنامه‌نگاران همشهری درباره نحوه برخورد حراست و پرسش‌هایی که درباره مسائل شخصی، حضور در نماز جمعه و انتخابات از کارکنان مطرح شده بود، اعتراض کردند.
این موضوع در کنار تعدیل‌ها، تصویری از تغییر فضای کاری مؤسسه ارائه می‌کرد؛ تغییری که تنها اقتصادی نبود و در حوزه مدیریت تحریریه و مناسبات حرفه‌ای نیز خود را نشان می‌داد.

شورای شهر؛ همشهری از چه زمانی مسئله شد؟

انتقاد از مؤسسه همشهری سابقه طولانی دارد و به دوره مدیریت فعلی محدود نیست. شورای شهر تهران در سال‌های مختلف درباره عملکرد مالی و مدیریتی مؤسسه بحث کرده است.
در سال ۱۳۹۶ طرح تحقیق و تفحص از عملکرد مالی مؤسسه همشهری در سال‌های ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۶ مطرح شد. یک سال بعد نیز گزارش تحقیق و تفحص در صحن شورا ارائه شد و ۲۱ عضو شورا به گزارش رأی مثبت دادند.
این سابقه نشان می‌دهد مشکل همشهری صرفاً محصول یک مدیریت یا یک دوره خاص نیست. مسئله ساختاری‌تر است: مؤسسه‌ای که با منابع و امکانات وابسته به شهرداری فعالیت می‌کند، همواره با این پرسش مواجه بوده که چقدر باید اقتصادی باشد، چقدر باید رسانه عمومی باشد و تا چه اندازه باید در خدمت سیاست‌های مدیریت شهری قرار بگیرد؟
حتی در سال ۱۴۰۰، محمد آخوندی، عضو شورای شهر، هنگام بررسی گزینه‌های شهرداری صریحاً درباره وضعیت مجموعه رسانه‌ای شهرداری و همشهری پرسید و از نامزد شهرداری خواست برنامه خود را برای «تقویت این مجموعه و بازگشت به جایگاه قبلی» توضیح دهد.
این عبارت «بازگشت به جایگاه قبلی» خود گویای مسئله است: حتی در درون ساختار مدیریت شهری نیز این تلقی وجود داشته که همشهری نسبت به جایگاه سابق خود دچار افت شده است.

تیراژ؛ عددی که لزوماً به معنای مخاطب نیست

یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها درباره وضعیت امروز همشهری، میزان واقعی اقبال عمومی به نسخه چاپی آن است.
در اینجا باید میان تیراژ چاپ، توزیع سازمانی و فروش واقعی تفاوت گذاشت. بر اساس اطلاعاتی که درباره وضعیت فعلی توزیع همشهری مطرح شده، بخش قابل توجهی از نسخه‌های چاپی برای مناطق، سازمان‌ها و معاونت‌های مختلف شهرداری تهران توزیع می‌شود و تنها بخش محدودی به بازار آزاد و کیوسک‌های مطبوعاتی می‌رسد.
در مورد نسخه‌های کیوسکی نیز برآوردی مطرح شده که میزان برگشتی آنها بیش از ۷۰ درصد است؛ یعنی بخش عمده نسخه‌هایی که برای عرضه عمومی به کیوسک‌ها می‌رود، فروش نمی‌رود و بازگردانده می‌شود.
این رقم را باید با احتیاط بیان کرد، زیرا برای تبدیل آن به یک آمار قطعی باید صورت‌وضعیت رسمی توزیع و فروش مؤسسه منتشر شود. اما حتی اگر رقم دقیق کمتر یا بیشتر از این باشد، اصل مسئله همچنان قابل طرح است: تیراژ اسمی یک روزنامه لزوماً نشان‌دهنده میزان اقبال عمومی آن نیست.
اگر بخش قابل توجهی از نسخه‌ها در ساختار شهرداری توزیع شود، نمی‌توان این توزیع را با خرید اختیاری مخاطب در بازار آزاد یکی دانست.
تفاوت بسیار مهمی وجود دارد میان اینکه یک نسخه روزنامه در ساختمان یک سازمان شهرداری قرار بگیرد و اینکه شهروندی در کیوسک برای خرید همان روزنامه پول پرداخت کند.
به همین دلیل، ارزیابی وضعیت واقعی همشهری باید بر اساس عددهایی مانند فروش واقعی، برگشتی، فروش اشتراکی، توزیع سازمانی و تعداد مخاطب مستقل انجام شود؛ نه صرفاً تعداد نسخه‌ای که چاپ یا توزیع شده است.
اگر رقم بالای برگشتی کیوسک‌ها درست باشد، آن وقت بحران همشهری فقط بحران تولید محتوا نیست؛ بحران تقاضا نیز هست.

وقتی صفحه اول از شهر فاصله گرفت

همزمان با کوچک‌شدن ساختار رسانه‌ای، اتفاق دیگری نیز رخ داد: تغییر وزن محتوای روزنامه. همشهری به تدریج از یک رسانه عمدتاً شهری به روزنامه‌ای تبدیل شد که در منازعات سیاسی و فرهنگی ملی نیز حضور بسیار پررنگی پیدا کرد.
طبیعی است که روزنامه‌ای با این سابقه نمی‌تواند از سیاست ملی جدا باشد؛ اما مسئله درباره همشهری این است که مالکیت آن با شهرداری تهران است و انتظار طبیعی از چنین رسانه‌ای، تمرکز بیشتر بر مسائل شهر و شهروندان است.
منتقدان معتقدند در سال‌های اخیر این تعادل به هم خورده و صفحه اول همشهری بیش از گذشته به موضوعات سیاسی و ایدئولوژیک اختصاص پیدا کرده است.
سال ۱۴۰۱ نقطه‌ای بود که این تغییر بیش از همیشه به چشم آمد.

۱۴۰۱؛ همشهری و جنگ روایت‌ها

اعتراضات پس از مرگ مهسا امینی، فضای رسانه‌ای کشور را به شدت سیاسی کرد. همشهری نیز در این دوره یکی از رسانه‌هایی بود که روایت رسمی حاکمیت از اعتراضات را برجسته کرد.
در ششم مهر ۱۴۰۱، روزنامه با انتشار تصاویر علی کریمی، مهران مدیری، زانیار خسروی، کتایون ریاحی و شبنم فرشادجو، تیتر «برخورد قاطع با سلبریتی‌های اغتشاش» را روی صفحه اول قرار داد.
این تیتر به‌خوبی نشان می‌داد که همشهری در حال عبور از نقش صرفاً خبری است. روزنامه نه فقط درباره موضع چهره‌های مشهور خبر می‌داد، بلکه برای آنها عنوان و جایگاه سیاسی تعیین می‌کرد.
در همان دوره، تیترها و مطالبی درباره اعتصاب بازار و اعتراضات منتشر شد که معترضان را در چارچوب ادبیات رسمی «اغتشاش» و عوامل بیگانه قرار می‌داد. رسانه‌های منتقد، این رویکرد را نمونه‌ای از تبدیل روزنامه به ابزار «جهاد تبیین» دانستند.

«پلیس‌نماها»؛ یک نمونه روشن از تغییر نقش روزنامه

یکی از بحث‌برانگیزترین نمونه‌ها، صفحه اول همشهری در ۱۰ آبان ۱۴۰۱ بود. در آن شماره، روزنامه با تحلیل تصاویر نیروهای یگان ویژه و موتورسوارانی که در جریان اعتراضات در خیابان‌ها حضور داشتند، تلاش کرد ادعا کند افرادی که در برخی تصاویر دیده می‌شوند «پلیس‌نما» هستند. این موضوع به یکی از نمونه‌های شاخص رویکرد همشهری در آن دوره تبدیل شد.
فارغ از اینکه درباره صحت یا نادرستی این ادعا چه قضاوتی داشته باشیم، مسئله روزنامه‌نگارانه مهم‌تر است: یک روزنامه باید چنین ادعایی را با چه سطحی از شواهد مطرح کند؟
آیا صرفاً تحلیل تصویری کافی است؟ آیا منابع مستقل وجود دارد؟ آیا امکان بررسی تصاویر و زمان و مکان آنها فراهم شده؟ آیا روایت‌های دیگر نیز شنیده شده‌اند؟
این همان مرزی است که میان روزنامه‌نگاری تحقیقی و روایت‌سازی سیاسی قرار دارد.

از «زن، زندگی، آزادی» تا بازتعریف اعتراض

چند روز بعد، در ۱۵ آبان ۱۴۰۱، همشهری در مطلبی با تیتر «زن، زندگی، آزادی، تحریف حقیقت زنان ایرانی‌ست»  به یکی از مهم‌ترین شعارهای اعتراضات پرداخت و تلاش کرد آن را در چارچوبی متفاوت از روایت معترضان توضیح دهد.
این نوع برخورد نشان می‌داد که مسئله فقط پوشش اعتراضات نیست. روزنامه عملاً در حال بازتعریف معنای اعتراض برای مخاطب بود.
در چنین شرایطی، صفحه اول دیگر فقط نمی‌گفت «چه اتفاقی افتاده»؛ می‌گفت «این اتفاق را چگونه باید بفهمید
این تغییر شاید مهم‌ترین تحول محتوایی همشهری در سال‌های اخیر باشد.

سلبریتی‌ها؛ از مخاطب فرهنگی تا سوژه حمله

تغییر رابطه همشهری با سلبریتی‌ها نیز در همین دوره بسیار آشکار شد. همشهری سال‌ها با «همشهری جوان»، «دوچرخه» و مجلات فرهنگی خود با نسل جوان ارتباط داشت. هنرمندان، نویسندگان و ورزشکاران بخشی از جهان مخاطب این نشریات بودند. اما در ۱۴۰۱، بخشی از همین جامعه فرهنگی و هنری به سوژه حملات رسانه‌ای تبدیل شد.
علی کریمی، مهران مدیری، کتایون ریاحی و دیگر چهره‌هایی که درباره اعتراضات موضع گرفته بودند، در معرض انتقاد شدید رسانه‌های رسمی قرار گرفتند و همشهری نیز در این جریان نقش داشت.
این تناقض قابل توجه است: مؤسسه‌ای که روزگاری برای جوانان مجله منتشر می‌کرد، در سال‌های بعد بخشی از چهره‌های محبوب همان نسل را به عنوان مسئله سیاسی معرفی می‌کرد.

صفحه اول کمیک؛ فرم، خشم و سیاست

تغییرات فقط محتوایی نبود. زبان بصری صفحه اول نیز در سال‌های اخیر تغییر کرده است. استفاده از تصاویر بسیار بزرگ، تیترهای درشت، ترکیب‌های گرافیکی تهاجمی و تصویرسازی‌هایی که گاه حال‌وهوای کمیک یا پوستر سیاسی پیدا می‌کنند، باعث شده صفحه اول همشهری بیش از گذشته به یک محصول تبلیغاتی یا بیانیه تصویری نزدیک شود.
البته کمیک و تصویرسازی ذاتاً ایراد نیست. روزنامه‌نگاری مدرن از تصویرسازی، کاریکاتور و اینفوگرافیک به عنوان ابزار روایت استفاده می‌کند. مسئله زمانی ایجاد می‌شود که فرم جای خبر را بگیرد و طراحی صفحه اول بیشتر از آنکه اطلاعات منتقل کند، احساسات مخاطب را تحریک کند.

در مورد همشهری، این مسئله وقتی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که تیترهای سیاسی تند نیز در کنار آن قرار می‌گیرند. در چنین شرایطی، مرز میان «صفحه اول روزنامه» و «پوستر سیاسی» باریک می‌شود.

۱۴۰۴؛ سیاست همچنان در صفحه اول

این روند با پایان اعتراضات ۱۴۰۱ متوقف نشد. در سال ۱۴۰۴ نیز همشهری در پرونده‌های فرهنگی و اجتماعی، گاه با همان لحن تند وارد مناقشات شد. یکی از نمونه‌های مورد توجه، نحوه پرداختن روزنامه به موضوع لغو کنسرت‌های همایون شجریان بود.
مسئله می‌توانست از زاویه حقوق هنرمند، مجوز، شرایط اجتماعی یا اقتصاد موسیقی بررسی شود، اما لحن سیاسی گزارش باعث شد موضوع به عرصه دیگری وارد شود.
همچنین در سال ۱۴۰۴ گزارش‌هایی درباره سبک زندگی سلبریتی‌ها، هزینه مراسم‌های لاکچری و تأثیر آن بر جامعه منتشر شد. پرداختن به سبک زندگی چهره‌های مشهور به خودی خود موضوعی مشروع برای روزنامه‌نگاری اجتماعی است، اما قرار گرفتن این مطالب در کنار سابقه حملات سیاسی به سلبریتی‌ها، باعث شده منتقدان آن را بخشی از تغییر رویکرد فرهنگی همشهری بدانند.

تلویزیون اینترنتی؛ تلاش برای نجات یا ادامه همان مسیر؟
در شرایطی که روزنامه چاپی با کاهش تقاضا مواجه است و گروه مجلات از میان رفته، حرکت به سمت رسانه دیجیتال کاملاً طبیعی است.
همشهری نیز تلاش کرده وارد حوزه ویدئو و رسانه تصویری شود و «سیمای همشهری» را راه‌اندازی کرده است. اما همین پروژه نیز بدون حاشیه نماند. در اردیبهشت ۱۴۰۴، ساترا اعلام کرد «سیمای همشهری» دارای مجوز سطح یک است؛ مجوزی که به معنای فعالیت موقت و آزمایشی است و تأکید کرد عنوان «تلویزیون اینترنتی» با نوع مجوز صادرشده مطابقت ندارد.
در مقابل، برخی اعضای شورای شهر از جمله محمد آخوندی درباره وضعیت مجوز روایت دیگری ارائه کردند و گفتند اسناد موجود نزد مؤسسه همشهری، مجوز دائمی را نشان می‌دهد.
بنابراین نمی‌توان بدون قید و شرط گفت «تلویزیون همشهری بدون مجوز فعالیت می‌کرد»؛ اختلاف بر سر نوع و وضعیت مجوز وجود داشته است.
از سوی دیگر، درباره میزان استقبال عمومی و موفقیت اقتصادی این پروژه نیز باید محتاط بود. ادعای «مشتری نداشتن» بدون آمار رسمی مخاطب و درآمد قابل اثبات نیست.
با این حال، یک نکته قابل توجه است: در ادامه این پروژه، حتی برای کارکنان شهرداری نیز دسترسی سازمانی به این پلتفرم در نظر گرفته شده و در گزارشی در سال ۱۴۰۴ از دسترسی رایگان حدود ۷۰ هزار نفر از کارکنان شهرداری سخن گفته شده است.
این موضوع دوباره همان پرسش قدیمی را ایجاد می‌کند: مخاطب این رسانه، شهروند مستقل است یا بدنه سازمانی شهرداری؟

مسئله‌ای فراتر از پول

اگر همه این اتفاقات را کنار هم قرار دهیم، تصویری متفاوت از بحران همشهری به دست می‌آید. مشکل فقط افزایش هزینه کاغذ نیست. فقط کاهش فروش روزنامه نیست. فقط تعطیلی مجلات نیست و حتی فقط سیاسی‌شدن صفحه اول هم نیست. مسئله، جمع شدن همه این عوامل در کنار یکدیگر است. یک مؤسسه رسانه‌ای که زمانی بیش از ۱۸ عنوان مجله داشت، به هشت عنوان رسید و سپس در مهر ۱۴۰۰ انتشار گروه مجلاتش متوقف شد.
همشهری جوان از میان رفت. همشهری بچه‌ها از چرخه انتشار خارج شد. دوچرخه چاپی متوقف شد. دانستنیها استقلال و جایگاه سابق خود را از دست داد. روزنامه‌نگاران و نیروهای حرفه‌ای در دوره‌های مختلف تعدیل یا از مجموعه خارج شدند و در همان زمان، وزن محتوای سیاسی در روزنامه افزایش پیدا کرد. اینها اتفاقات جدا از هم نیستند؛ همه بخشی از یک روند بزرگ‌ترند.

همشهری دیگر فقط با بحران فروش روبه‌رو نیست؛ با بحران هویت مواجه است

یک روزنامه ممکن است فروشش کم شود و همچنان از نظر حرفه‌ای قدرتمند بماند. ممکن است یک مجله تعطیل شود و روزنامه اصلی همچنان کیفیت خود را حفظ کند. اما وقتی همزمان تنوع محصول، نیروی انسانی، مخاطب مستقل و هویت محتوایی آسیب می‌بینند، بحران از اقتصاد فراتر می‌رود. همشهری امروز هنوز روزنامه منتشر می‌کند، سایت دارد و محصولات ویدئویی و دیجیتال تولید می‌کند. بنابراین تعبیر «نابودی» اگر به معنای تعطیلی کامل باشد، دقیق نیست.
اما اگر منظور از نابودی، از دست رفتن تدریجی ویژگی‌هایی باشد که یک برند رسانه‌ای را ساخته‌اند، مسئله جدی‌تر می‌شود. آنچه همشهری را بزرگ کرد، ساختمان و ماشین چاپ نبود؛ روزنامه‌نگار، مخاطب، تنوع و اعتماد بود.

روزنامه‌ای که زمانی خودش مخاطب می‌ساخت

یکی از تفاوت‌های بزرگ همشهری امروز با گذشته همین است. همشهری در دوره اوج خود فقط به دنبال پیدا کردن مخاطب نبود؛ خودش برای گروه‌های مختلف مخاطب می‌ساخت. برای کودک «دوچرخه» داشت. برای نوجوان و جوان «همشهری جوان» داشت. برای علاقه‌مند به علم «دانستنیها» داشت. برای علاقه‌مند به ادبیات «همشهری داستان» داشت و در نهایت روزنامه‌ای داشت که شهروند می‌توانست هر روز آن را برای مسائل تهران بخواند. این ساختار به تدریج از بین رفت.
امروز بخش مهمی از آن مخاطبان دیگر محصول مستقلی از همشهری دریافت نمی‌کنند و روزنامه نیز برای جذب مخاطب ناچار شده بیش از گذشته وارد فضای سیاسی و مناقشات ملی شود.
این تغییر یک سؤال جدی ایجاد می‌کند: آیا همشهری دیگر نمی‌تواند با زندگی روزمره مردم ارتباط برقرار کند و به همین دلیل مجبور شده برای جلب توجه، بیشتر سیاسی و جنجالی شود؟

تیراژ، توزیع و یک واقعیت تلخ

در نهایت، وضعیت تیراژ نیز باید در همین چارچوب دیده شود. اگر بخش قابل توجهی از نسخه‌های روزنامه به مناطق، سازمان‌ها و معاونت‌های شهرداری می‌رود و فقط بخش محدودی به کیوسک‌ها عرضه می‌شود، دیگر نمی‌توان صرفاً با عدد تیراژ درباره موفقیت روزنامه قضاوت کرد.
در بازار واقعی مطبوعات، معیار نهایی مخاطبی است که روزنامه را انتخاب می‌کند. اگر گزارش‌های مطرح‌شده درباره برگشتی بالای ۷۰ درصد نسخه‌های کیوسکی صحت داشته باشد، بخش عمده روزنامه‌ای که برای فروش عمومی عرضه می‌شود نیز با تقاضای واقعی مواجه نیست.
البته برای انتشار این رقم به عنوان آمار قطعی، ارائه اسناد رسمی فروش و برگشتی ضروری است؛ اما حتی بدون آن نیز یک سؤال مهم باقی می‌ماند: چرا مؤسسه همشهری آمار دقیق و تفکیک‌شده‌ای از چاپ، توزیع سازمانی، فروش آزاد و برگشتی منتشر نمی‌کند؟
پاسخ به این سؤال می‌تواند تصویر بسیار دقیق‌تری از وضعیت واقعی این روزنامه ارائه دهد.

پایان یک برند یا آغاز یک پوست‌اندازی؟

مدیریت همشهری می‌تواند استدلال کند که ساختار قدیمی مطبوعات دیگر اقتصادی نیست، مجلات زیان‌ده بوده‌اند، روزنامه‌نگاری چاپی در سراسر جهان با بحران مواجه شده و حرکت به سمت دیجیتال اجتناب‌ناپذیر است. این استدلال بخش مهمی از واقعیت را در خود دارد. اما مشکل زمانی آغاز می‌شود که کوچک‌سازی با از دست دادن هویت رسانه‌ای همراه شود.
تعطیلی مجلات می‌تواند تصمیم اقتصادی باشد؛ اما اگر جای آنها محصول دیجیتال قدرتمند و مستقل ایجاد نشود، نتیجه فقط کوچک‌شدن است. تعدیل نیرو می‌تواند برای نجات یک مؤسسه ضروری باشد؛ اما اگر خبرنگاران باسابقه از دست بروند، سرمایه حرفه‌ای نیز از میان می‌رود.

سیاسی‌شدن روزنامه نیز می‌تواند یک انتخاب تحریریه باشد؛ اما اگر این انتخاب باعث شود مخاطبی که برای خبر شهری آمده، خود را در برابر مجموعه‌ای از تیترهای سیاسی و فرهنگی ببیند، فاصله میان رسانه و مخاطب بیشتر می‌شود.

پرسش نهایی؛ همشهری برای شهر است یا برای ساختار قدرت؟

شاید تمام این گزارش را بتوان در یک سؤال خلاصه کرد: همشهری امروز برای چه کسی منتشر می‌شود؟ برای شهروندی که می‌خواهد بداند تهران چه وضعیتی دارد؟ برای مخاطبی که دنبال گزارش تحقیقی درباره حمل‌ونقل، آلودگی، مسکن و زندگی شهری است؟ یا برای ساختار مدیریتی و سیاسی‌ای که می‌خواهد روایت خود را درباره اعتراض، سلبریتی، فرهنگ، سیاست و جامعه منتشر کند؟

این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که بدانیم مؤسسه متعلق به شهرداری تهران است و منابع و زیرساخت‌های آن نیز با این ساختار پیوند دارد.
اگر همشهری «رسانه شهر» است، باید دوباره شهر را به مرکز خود برگرداند. اگر یک رسانه سیاسی است، باید تکلیف هویتش روشن باشد و اگر قرار است یک مؤسسه رسانه‌ای مدرن و چندرسانه‌ای باشد، باید بتواند با آمار روشن نشان دهد که چه تعداد مخاطب واقعی دارد، چه میزان فروش ایجاد می‌کند، محصولات دیجیتال آن چه تعداد مخاطب دارند و هزینه این فعالیت‌ها چقدر است.

همشهری تعطیل نشده؛ اما بخشی از «همشهری» از بین رفته است

تراژدی همشهری شاید همین باشد. این روزنامه هنوز چاپ می‌شود. سایت آن فعال است. محصولات ویدئویی تولید می‌کند و نام «همشهری» همچنان برای بسیاری از ایرانیان آشناست.
اما آن مؤسسه‌ای که زمانی با مجموعه‌ای از مجلات متنوع، تحریریه‌های تخصصی، روزنامه‌نگاران شناخته‌شده و مخاطبان گسترده یکی از مهم‌ترین برندهای مطبوعاتی کشور بود، دیگر وجود ندارد.
به همین دلیل شاید عنوان دقیق‌تر برای وضعیت امروز همشهری، «نابودی» نباشد؛ فرسایش باشد. فرسایش یک برند. فرسایش سرمایه انسانی. فرسایش تنوع رسانه‌ای. فرسایش ارتباط با مخاطب و مهم‌تر از همه، فرسایش هویتی که زمانی همشهری را از دیگر روزنامه‌ها متمایز می‌کرد.
همشهری قرار بود شهر را برای مردم روایت کند؛ اما پرسش امروز این است که آیا هنوز همان کار را انجام می‌دهد، یا اینکه در مسیر سال‌های اخیر، بیشتر به رسانه‌ای تبدیل شده که مردم و جامعه را از زاویه سیاست روایت می‌کند؟
پاسخ به این سؤال، شاید مهم‌تر از هر عددی درباره تیراژ و فروش باشد.

لینک کوتاه : https://vatanshahr.ir/?p=38345
     

    برچسب‌ها

    ثبت دیدگاه

    قوانین ارسال دیدگاه
    • دیدگاه‌های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در سایت منتشر خواهد شد.
    • پیام‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام‌هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

    برچسب ها